به یاد احمد-فرج بال افکن

احمد بورقانی - عکس از آرش عاشوری نیا

بيست سالم بيشتر نبود كه در خبرگزارى جمهورى اسلامى مشغول به كار شدم. سال ۱۳۶۴ چهار، پنج سالی بود كه جنگ ايران و عراق، بی امان ادامه داشت.

آن روزها كمال خرازى مديرعامل خبرگزارى دولتى ايران بود و چهره هاى بيشمارى از خبرنگاران، دبيران و سردبيران كه هركدام امروز از پيشكسوتان كار خبر هستند، در اتاق خبر حضور داشتند. احمد بورقانى، مهدى هراتى، عبدالرضا شجاع نورى، عيسى سحرخيز، بهمن كميلى زاده، نادر داوودى، منصوره ارگانى، على اكبر قاضى زاده، احمد خادم المله و خيلى هاى ديگر.

مسئول واحد عكس آن موقع هم سيف الله صمديان بود و عكاس هايى مثل محسن راستانى، على فريدونى و البته بسيارى ديگر كه ياد همه آنها به خير.
در اين ميان، ستاد تبليغات جنگ به نوعی در خبرگزارى مستقر بود و من و همكارانم مثل ايرج احمدى، محمد فاضلى و باز هم بسيارى ديگر در اتاق تلكس كه زيرمجموعه مديريت اخبار بود به شدت سرگرم ارسال خبر روى تلكس مطبوعاتى، از هفت شب تا هفت صبح بوديم.

لحظات خاصى را به هنگام شكست ها و يا پيروزى هاى جبهه هاى نبرد با بچه هاى اتاق اخبار سهيم بوديم كه رفت و آمدشان به اتاق تلكس زياد بود. بى تعارف همه هم يكى دو نفر رزمنده در جبهه ها داشتند؛ چه بستگان نزديك و يا دوستان قديمى كه نگران سلامت آنها بوديم.

بمباران هاى هوايى و موشك باران ها هم مزيد بر علت بود. همه در و پنجره هاى اتاق خبر و تلكس را كه می گفتند «قلب خبرگزارى»، با چسب ضربدر زده بوديم و فايل ها را گذاشته بوديم روبروى پنجره ها كه در طبقه پنجم خبرگزارى واقع بود.

دو طبقه هم روى خبرگزارى در حال ساخت بود كه هنوز خيلى كار داشت تا آماده شود؛ اما شده بود ديده بانى بمباران ها و بعضى وقت ها هم در ماه رمضان كاربرد خاصى براى سيگارى ها داشت.

احمد بورقانى، آن موقع سردبير سياسى بود و گاهى وقت ها سرى به ما می زد. خيلى بى شيله و پيله بود و مهربان. تپل هم بود و لبخند آرام همیشگی اش و غب غبى كه داشت، به چهره اش صميميت خاصى می داد.

من و بعضى از بچه ها عطش رفتن به حوزه هاى خبرى داشتيم و به هر حال در آن زمان خبرنگار شدن به سادگى اين روزها و با يك مدرك ليسانس و پارتى به سادگى ميسر نمى شد، اگر هم جذب مى شدى بايد خيلى كارها را ياد مى گرفتى تا به اتاق اخبار برسى؛ مثل عكاسى و پانچ تلكس و خبرنويسى و غيره.

احمد می گفت: «قدر اين روزها را بدانيد و تلاش كنيد تا از اين نردبان پله پله بالا برويد.» صداى آرامى داشت و هميشه تشويق مى كرد كه بايد در اين كار و حرفه جسارت و ممارست داشت.

خلاصه، روزگار مى گذشت و به تدريج همه ما پله به پله در رده های مختلف، پلكان خبرگزارى را بالا مى رفتیم.

احمد بعدها مدير اخبار شد و بعد از استعفاى آقاى خاتمى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جزو بسيارى از چهره هاى پركار آن ايام بود که به يكباره از خبرگزارى ريزش كردند.

البته احمد بورقانى مامور به خدمت در دفتر نيويورك ايرنا شد و بعد از آن هم ديگر به خبرگزارى بازنگشت. يكى از روزهايى كه زیر فشار نیروهایی که خود را به دفتر رهبری وابسته می دانستند، عرصه برای کار در خبرگزارى خیلی تنگ تر مى شد، پيش احمد در دفتر نادر داوودى رفتم و از شرایط گلایه کردم. نمى توانست غم بچه ها را ببيند و ناراحت نشود. گفت: «خب به اين هم مى گن: مديريت نازل.» تسلى ام داد و گفت كه «به هر حال خبرنگارى يك راهه و بايد سختی هايش را هم پيمود.»

احمد بعدها معاون امور مطبوعاتى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در ابتداى دوره اصلاحات شد و طولى هم نكشيد كه فشارهاى زياد او را از ادامه راه بازداشت، جايى نوشتم كه دیدن اشك هاى احمد در مراسم معارفه ای که برایش گرفتند، برایم غیرمنتظره بود.

با استناد به گفته شيخ باخزرى، تلويحا از مسئولان مطبوعاتى خواست كه هر خبرنگارى كه از در آن معاونت داخل می شود را كارش دهند و از ايمانش نپرسند. البته وزير وقت كه انگار به حضور در عرصه قدرت بیشتر توجه داشت، به اين وصيت برای رعایت حال اهل قلم چندان عمل نكرد و شد آن چه همه می دانند.

رويه اى كه امثال احمد بورقانى در مطبوعات ايران پايه گذارى كردند، همچنان به اشكال مختلف ادامه خواهد داشت و رفتن ظاهرى او از ميان ما چيزى را تغيير نخواهد داد. راه همان است كه نازنين هايى چون احمد ترسيم كردند.

1 فکر می‌کنند “به یاد احمد-فرج بال افکن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *